19

پنج شنبه رفتیم شهر من.جمعه عروسی "ک" بود.میدونستم خوش میگدره ولی نه تا این حد!!!!!!!!واقعا خیلی عاااالی بود.شاید بگم بهترین عروسی بود که تا عمرم دیده بودم."ک" خودش هم خیلی شاد بود.شاید اولین بار بود که تا این حد شاد می دیدمش...خلاصه تا 2نصفه شب بزن و برقص و بکوب و ارکستر و ساز و آواز...بعدشم رفتیم عروس کشون و بردیمشون خونشون.البته چون دیروقت بود نرفتیم تو خونشون.شاید آخر این هفته بازم برم تا بریم خونشونو ببینیم(یه کادوی دیگه باید بگیریم برای خونه نو)با اینکه خرج این ماهم سر به فلک میکشه با کادوی همسری و سکه عروسی و پول نقد برای جهیزیه و پول آرایشگاه و لباس و کفش و کلی خورده ریز،و یه کادو هم باید بگیرم برای خونه "ک" ولی ماه خوبی بود(به نسبت)تا باشه از این شادیا و پولای آدمی برای شادی خرج بشه نه تو راهروهای بیمارستان و پشت باجه های داروخونه و آزمایش و ....

خدا قسمت همه مجردین دم بخت و قبل بخت و بعد بخت بکنه.به خدا همش همه مجردین به خصوص اونایی که سنشون کمی بالا رفته و هنوز موقعیت ازدواج براشون پیش نیومده یاد میکردم .برای کسایی که میشناسم و نمیشناسمشون.یه همسر خوب و یه عروسی شاد و یه زندگی شادتر نصیب همشون بشه انشاالله......

2 تا سوال دارم که اگه بشه بهشون جواب بدین خوب میشه:

ا) آیا چیزایی که تو زندگی بدست میاریم بستگی به لیاقت داره؟یعنی اینکه باید لیاقت داشتن چیزی رو داشته باشیم تا به دستشون بیاریم؟یعنی چون لیاقت داشتن بعضی چیزا رو نداریم واسه همونه که نصیبمون نشده و نمیشه؟

2) کسایی که متاهلن،شما هم بعد گذشت چند سال دیگه حرف مشترکی برای گفتن ندارین یا فقط ما اینجوری هستیم؟تمام مسیر رفت و برگشت رو ساکت بودیم و حرفی برای گفتن نداشتیم.موقع برگشت که میتونستیم وقایع عروسی رو مرور کنیم؟مراسم م خ ت ل ط بعد شام که اون همه با همسری سر پا بودیم؟بازم هیچی نگفتیم!اون که ساکت بود و منم بر طبق تجربیات قبلیم که اگه بخوام چیزی بگم تو ذوقم می زنه و میگه "حرف خودتو بزن" یا گوش نمیکنه یا یه چیز دیگه میگه و ناراحتم میکنه،ساکت ساکت بودم و داشتم ورق های کتاب زندگیمو تو ذهنم جلو عقب میکردم و مرورشون میکردو اغلب ورق های نوشته شده غمگین بودن و چشام پر اشک میشد.مثل کر و لال ها رفتیم و برگشتیم.اونجا هم چند دفعه حالمو گرفت ولی باز خیلی زحمت کشید.هی با ماشین جابه جامون کرد و تو مراسم شام و بعد شام شاد بود و خودم متعجب بودم که اقلا اینجا حالگیری نمیکنه...

دیروز عصر برگشتیم و منم خسته بودم و گرفتم خوابیدم.الان هم دارم براتون می نویسم.بعدا میام چند تا عکس خوب میزارم.

شادباشین لبخند

ضمنا فراموش کردم بگم که لباسم خیلی خوب شده بود.همه میگفتن بهترین لباس مجلسه.دست "ن" خانوم درد نکنه.همینطور دست آرایشگرم درد نکنه.لنزهامم خوب بود همه خوششون اومد.خلاصه خیلی راضی بودم.

/ 12 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ساسان

سلام. خوشحالم كه عروسي تشريف برديد و خوش گذشته[لبخند][لبخند] من در زندگي خودم خيلي چيزها كه تو فكرشون بودم بدست آوردم و خيلي چيزها رو نتونستم كسب كنم ولي انصافا وقتي بررسي ميكنم ميبينم داشته‌هام بعد از لطف خدا محصول تلاش و صبر و حوصله خودم بوده و نداشته‌هام حاصل كم حوصله‌گي و بي‌دقتي. شايد بپرسيد چطور اين اتفاق ميفته؟ براي نمونه من سال 1390 ميتونستم با 35 ميليون تومان پولي كه حاصل گرفتن چند وام بود، دو خونه تو تهران بخرم. خونه‌هايي كه قيمتشون حدود 35 ميليون تومان بود. كافي بود دو تاشو مي‌خريدم و بعد هر دو رو رهن ميدادم. توي جايي كه قرار بود خونه‌ها رو بخرم رهن دو خونه حدود 35 ميليون تومان ميشد. حالا اون خونه‌ها هر كدام بيش از 130 ميليون تومان قيمت دارند، حالا اين به لياقت بر ميگرده يا چيز ديگه خودتون قضاوت كنيد. من هم در جمع شما از متاهلين با سابقه هستم با 16 سال سابقه تاهل. بعضي وقتها بين من و همسرم انگار حرفي براي گفتن نيست و اين درست موقعيه كه از همديگه دلخوريم[متفکر] اما زمانهايي كه دلخوري وجود نداره حتما حرفي براي گفتن هست از حرف [قلب] گرفته تا حرف [فرشته] شاد و عاشقانه زندگي كنيد.

ساسان

سلام. خوشحالم كه عروسي تشريف برديد و خوش گذشته[لبخند][لبخند] من در زندگي خودم خيلي چيزها كه تو فكرشون بودم بدست آوردم و خيلي چيزها رو نتونستم كسب كنم ولي انصافا وقتي بررسي ميكنم ميبينم داشته‌هام بعد از لطف خدا محصول تلاش و صبر و حوصله خودم بوده و نداشته‌هام حاصل كم حوصله‌گي و بي‌دقتي. شايد بپرسيد چطور اين اتفاق ميفته؟ براي نمونه من سال 1390 ميتونستم با 35 ميليون تومان پولي كه حاصل گرفتن چند وام بود، دو خونه تو تهران بخرم. خونه‌هايي كه قيمتشون حدود 35 ميليون تومان بود. كافي بود دو تاشو مي‌خريدم و بعد هر دو رو رهن ميدادم. توي جايي كه قرار بود خونه‌ها رو بخرم رهن دو خونه حدود 35 ميليون تومان ميشد. حالا اون خونه‌ها هر كدام بيش از 130 ميليون تومان قيمت دارند، حالا اين به لياقت بر ميگرده يا چيز ديگه خودتون قضاوت كنيد. من هم در جمع شما از متاهلين با سابقه هستم با 16 سال سابقه تاهل. بعضي وقتها بين من و همسرم انگار حرفي براي گفتن نيست و اين درست موقعيه كه از همديگه دلخوريم[متفکر] اما زمانهايي كه دلخوري وجود نداره حتما حرفي براي گفتن هست از حرف [قلب] گرفته تا حرف [فرشته] شاد و عاشقانه زندگي كنيد.

افسانه

گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن را دریغ نمی کند اما مرگ را استثنائی نیست فرصت ها را برای مهرورزی دریابیم

وحید53

ازدواج اشتباه مسلخ گاه عشقه

آقاي جـــــــــــــــوگير

چند تا از امام‌ها بودند كه به دست همسراشون بهشون زهر داده شده. در صورتي كه امام معصوم بوده اما چنين همسري گيرشون اومده. بنابراين چيزايي كه تو زندگي به دست مي‌آريم بستگي به لياقت نداره. همه آزمايشه و امتحانه. چه چيزايي كه داريم و چه چيزايي كه نداريم. من اگر همسر آينده‌ام توي م‌خ‌ت‌ل‌ط باشه بعدش ديگه باهاش حرف نمي‌زنم نه به خاطر اينكه نمي‌خوام حرف بزنم به خاطر اينكه بعدش از غصه دق كردم مردم.[وحشتناک] آيه 37ر سوره سبا براي شما وَ ما أَمْوالُكُمْ‏ وَ لا أَوْلادُكُمْ بِالَّتي‏ تُقَرِّبُكُمْ عِنْدَنا زُلْفى‏ إِلاَّ مَنْ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً فَأُولئِكَ لَهُمْ جَزاءُ الضِّعْفِ بِما عَمِلُوا وَ هُمْ فِي الْغُرُفاتِ آمِنُونَ (37) و اموال و فرزندانتان چيزى نيست كه شما را به پيشگاه ما نزديك گرداند، مگر كسانى كه ايمان آورده و كار شايسته كرده باشند. پس براى آنان دو برابر آنچه انجام داده‏اند پاداش است و آنها در غرفه‏ها[ى بهشتى‏] آسوده خاطر خواهند بود. (37)

مرتضی

سلام دوست خوبم اول از همه خیلی خوشحالم که بهتون عروسی خوش گذشته.دوم اینکه برای "ک" آرزوی خوشبختی دارم.امیدوارم که یک زندگی سراسر از شادی و موفقیت رو در پیش رو داشته باشه. در مورد سوال یک: من فکر می کنم که همه چیزهائی که ما داریم و یا نداریم همگی بواسطه قدرت و حکمت خداوندی است.اوست که مقدر کرده است که چه چیزی را نصیب ما کرده و چه چیزی را به واسطه جکمتش از ما دریغ کند.بنابراین فکر می کنم بسته به ظرفیت ما چیزهائی را به ما عنایت می کند و چیزهائی را هم بواسطه حکمت بی پایانش از ما می گیرد. در مورد سوال دو: من چون هنوز مجرد هستم نمی تونم پاسخی بدهم.ایشالا اگه متاهل شدم برمی گردم و پاسخش رو می دهم.[چشمک][لبخند][گل]

دکمه

چه دعاهای خوبی... نمی دونم مشترک نشدم که بخوام بگم حرفامون تموم میشه یا نه. ولی اگه شوهری ِ عزیزم کودکانه هامو دوست داشته باشه و خیلی چیزای دیگه فک کنم همچنان حرف داشته باشم... نه لیاقت نمیشه گفت. گاهی حماقت میکنیم و گاهی عاقلانه تصمیم میگیریم. اینجوری ه فکر کنم.

نارگیله

سلام دوست خوبم ،من شما رو با افتخار لینک کردم[قلب][گل][گل]

مرتضی

امشب که شب مبعث احمد باشد
 مشمول همه عطای سرمد باشد یارب چه شود طلوع صبح فردا صبح فرج آل محمد باشد عید بزرگ مبعث مبارکتون باشه دوست خوبم.[گل][گل][گل]

زانیار

تا حالا از همسرت پرسیدی که چقدر دوست داره ؟؟؟ آخه من مجردم ولی فکر میکنم مگه میشه که کسی زنش رو ( البته اگه به اختیار خودش زدواج کرده باشه ) دوست نداشته باشه!آخه از اینکه میگی اگه حرفی بزنم میگه حرف خودتو بزن یا میزنه تو ذوقم میگم ممکنه دوست نداشته باشه یا نه ؟؟؟ ولی من میگم دوست داره شاید مشکلات زندگی خسته اش کرده ...